چهارشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۶
www.mokrian.ir

  • تاریخ: دوشنبه, ۲۶ تیر ۱۳۹۶ / ساعت ۱۴:۱۱:۳۶
  • شناسه خبر: 744

سخنی در باب ادبیات کنایه ای!

مُکریان؛ تعريف علم بيان به زبان ساده در ادبيات، ادا كردن معني جمله به روشهاي مختلف است. كنايه و مجاز و استعاره سه واژه پر كاربرد در ادبيات مي باشند ، كه اين لغات زير مجموعه علم بيان، به شمار مي آيند،هرچند كه ماهيت اين سه واژه در عمل كمي متفاوت از يكديگر است اما […]

مُکریان؛ تعريف علم بيان به زبان ساده در ادبيات، ادا كردن معني جمله به روشهاي مختلف است.

كنايه و مجاز و استعاره سه واژه پر كاربرد در ادبيات مي باشند ، كه اين لغات زير مجموعه علم بيان، به شمار مي آيند،هرچند كه ماهيت اين سه واژه در عمل كمي متفاوت از يكديگر است اما گاهي از آنها بجاي يكديگر در ادبيات عاميانه استفاده مي شود.

مجاز،استفاده از كلمه در معناي غير ظاهري آن است، مثلاً در جمله مشهور “دست خدا بالاي همه دست هاست”، در تركيب اضافي “دست خدا” ، دست مجازاً به معني قدرت به كار رفته است.

استعاره نيز به همين ترتيب از باب استفعال و به معني عاريه خواستن كلمه اي بجاي كلمه اي ديگر است و اشاره به معني غير مصرحه واژه دارد،مثلا در اشعار شاعران مشهور قديم از واژه نرگس مكرراً به جاي كلمه چشم استفاده شده است.

كنايه استفاده از واژه و يا تركيبي از واژگان است كه يادآور يك موضوع يا مفهوم بجاي بازگو كردن مستقيم آن است،کنایه در لغت به معنای پوشیده سخن گفتن است و در اصطلاح سخنی است که دارای دو معنی دور و نزدیک است . که معنی نزدیک آن مورد نظر نیست اما گوینده جمله را چنان ترکیب می کند و به کار می برد که ذهن شنونده از معنی نزدیک به معنی دور منتقل می شود.

مثلا “سياه كاسه” كنايه از بخيل و تنگ نظر است و “گشاده دست” در معني كنايه اي “سخي طبع” معني مي شود،در خانه كسي باز بودن اگرچه ظاهراً به معني فيزيكي آن دلالت دارد اما كنايه از مهمان نواز بودن است.

علاوه بر مجاز و استعاره و كنايه كه مفاهيم و تعاريفي از ادبيات كلاسيك هستند و مجوز استعمال از شعرا و اديبان طراز اول قديم اين علم گرفته اند،مي توان سمبل يا نماد را نيز در ادبيات معاصر به اين دست مفاهيم بياني اضافه كرد، سمبل به معني نماد و استفاده از يك واژه در حالت نمادين پذيرفته شده آن است كه پايه واساس يك سبك ادبي نيز بنام “سمبوليسم” شده است.

با اين مقدمه به ادبيات كنايه اي كه امروزه در محاورات و گفتارهاي عاميانه مكرراً به گوش مي رسد و نقش آن در تنظيم و نحوه روابط ادبي ،اجتماعي و سياسي مي پردازيم.

امروزه اختصارگرايي و خلاصه گويي به امري متداول تبديل شده است بطوري كه داستان ها جاي خود را به داستانك ها داده اند و منظومه هاي بلند بالا در شعرهاي كوتاه به سبك  “هايكوي” ژاپني خلاصه شده اند.

اگر از طرفي اين خلاصه گويي و اختصارگرايي را به دليل استفهام حجم بالاي اطلاعاتي كه هر روزه مخاطبان با آن رو به رو هستند بدانيم ،از طرف ديگر نيز بايد اقرار كرد كه سبك زندگي ماشيني و عدم تحرك و زحمت پذيري انسان امروزي، در اين كوتاه گويي و مختصر شنوي  بي تاثير نبوده است.

استفاده از تكنولوژي هاي مدرن در ارتباطات و ضرورت كم گويي و مختصر نويسي و نهايتاً خلاصه گويي به دليل صرفه جويي در زمان و هزينه را  نيز مي توان عامل سوم و انكار ناپذير اين پديده قلمداد كرد،بطوريكه بعنوان مثال در ارتباطات پيامكي علاوه بر جملات، حتي واژه ها خلاصه تر مي شوند و اين موضوع دقيقاً به همان معني صرفه جويي در زمان و بر مبناي ديدگاه اقتصادي انسان امروزي توجيه مي شود.

استفاده از كلمات و عباراتي از اين دست:

با اتيكت بودن، سريش،شاسي بلند، افقي شدن، افتض،با دنده سنگين رفتن، شوت، باحال، اورجينال، خرابتيم، اتوكشيده، آواكس، قات زدن، سيابازي، سوتي دادن،جيك ثانيه،برو جلو بوق بزن،اوسكول،بي سيمچي،شلغم،تركوندن،باطري قلمي،تابلو،حسش نيست،خالي بند،سيرابي،فنچ،آمپر چسپاندن، كشمشي، آويزان و هزاران واژه و تركيب عبارتي ديگر،در حقيقت اگرچه نياز انسان امروزي به اختصار گويي و اختصار نويسي را بيان مي كند و هرچند نمي توان اين دست واژگان كنايه اي را به دليل عوام گرايي از ادبيات فاخر متمايز كرد،اما وظيفه زبان شناسان ،بررسي و ريشه يابي و ارزش گزاري اين دست واژگان و نهايتاً با توجه به حضور ناخوانده و اجباري در ادبيات عاميانه ، صدور مجوز رسمي ورود اين دست كلمه ها به فرهنگ و دائره المعارف زبان است،

كنايه هاي كه گاه از مرز علم ادبيات فراتر مي روند و در قاموس اصطلاحات اجتماعي و زندگي روزمره به لايه هاي ادبيات گفتاري و فرهنگ خانوادگي مي خزند،اين عبارت ها گاه در قالب جملات نيش دار و زهرآگين ظاهر مي شوند و تاثير رواني نافذ بر روان و ذهن برجاي مي گذارند،كنايه هاي زندگي خانوادگي و زناشويي قدرتمند ترين عبارات هستند كه باعث بروز هزاران مشكلات رفتاري و حتي مسبب جدايي و طلاق نيز مي شوند، كنايه ها،زباني قدرتمند ، خاص و ويرانگري در گفتار بروز مي دهند كه ضرورت آشنايي و فهم و وزن گذاري و حتي نحوه تقابل و پاسخ دهي به آنها باعث كاهش اثرات منفي و شناخت ساختار مذاكره اي بر محوريت تقابل با وزن تخاصمي اين كلمات مي شود.

كنايه ها ، در ادبيات و گفتار سياست مردان نيز نفوذ كرده اند و نهايتاً منجر به مناقشات سياسي و افتتاح بابي ديگر در واژه نامه هاي سياسي نيز گرديده اند.

در اهميت ادبيات كنايه هاي سياسي همين بس كه حتي حسن روحاني رييس جمهور ايران در يك ادبيات كاملاً كنايه اي مناقشه جويانه در باب اقتصاد و معيشت مردم به منتقدانش گفت:

چرخ سانتريفيوژ و اقتصاد مردم بايد با هم بچرخد،كنايه اي كه با كنايه سياسي پاسخ داده شد،كه “نه چرخ سانتريفيوژ مي چرخد و نه اقتصاد”.

نهايتاً بايد ديد كه واژه گاني مانند:”برجام” ، “تحريم”، “سانتريفيوژ” ،”اقتصاد” ،”ژنرال”،”سرهنگ”،”لوله كردن” ،”گوجه فرنگي”،”دلواپس”،”سياه نمايي”،”بتن ريزي” و هزاران هزار عبارت و واژه ديگر در كجايي ادبيات كنايه اي قرار دارند؟ و آيا اين كنايه ها از اقتصاد مريض كشور و تبع آن معيشت مردم گره اي باز كرده اند؟

ماردین سید احمدی

انتهای پیام/ ی



گفتگو