شنبه ۱ مهر ۱۳۹۶
www.mokrian.ir

  • تاریخ: شنبه, ۱۱ شهریور ۱۳۹۶ / ساعت ۰۹:۲۲:۴۷
  • شناسه خبر: 1299

محرومیت زیر پوست شهر مهاباد

  اینجا در جوار تپه کهن وبا صلابت باغ شایگان مردان و به خصوص زنان محرومی هستند که برای امرار معاش فقیرانه خود دور هم گرد آمده و بازاری را تشکیل داده اند بازاری که در نگاه اول انسان را به تکاپو و جستجویی چرای هایی وا می دارد که شاید ذهن ببننده نافذ را […]

 

اینجا در جوار تپه کهن وبا صلابت باغ شایگان مردان و به خصوص زنان محرومی هستند که برای امرار معاش فقیرانه خود دور هم گرد آمده و بازاری را تشکیل داده اند بازاری که در نگاه اول انسان را به تکاپو و جستجویی چرای هایی وا می دارد که شاید ذهن ببننده نافذ را به هر سویی هدایت کند. بازاری که هر پیر زن و پیر مردی بساط ناچیز خود را پهن کرده و از خداوند طلب لقمه ای حلال را دارد. این بازار بی رمق و بی رونق حکایتها دارد حکایت از فقر و بیکاری بیکاریی که در منطقه باغ شایگان و پشت تپ بعد از تعطیلی و ورشکستگی کارخانه های اجر پزی دو چندان شده است چرا که سالیان قبل بیشتر مردم این ناحیه به شهرهای دور و نزدیک جهت کارگری در کارخانه های آجر پزی روانه می شدند دست فروشی و قاچاق وشغلهای کاذب دیگر نیز با این مسله تشدید شد ومردم فقیر این ناحیه که مردمانی پرتلاش و کاریی هستند به ناچاربه این حوضه گرویده اند. متوسط سن زنان مشغول به فعالیت در این بازار بالای ۶۰سال است سنی که در اغلب کشورها جهان سن بازنشستگی وگاها ازکار افتادگی اعلام شده است. دراین مکان مردان و زنان و گاها کودکان نیز به عرضه محصولات خود که البسه و کفش و لوازم دست دوم است می پردازند، ولی آنچه جای تامل و تاسف است زنان مسن و نقش آنان در این بازار است زنانی که بیشتر شان سرپرست خانوار و یاداری همسرانی از کار افتاده و بیمارهستند؛ آنان که بیشتر زندگی خود را در فقر و نداری گذرانده اند و اکنون با  این کهولت سن به خرید و فروش مشغولاند تا که نانی به کف آورند و روزگار بگذرانند. زنان این بازار از “پشت تپ”، “باغ شایگان” و “اصحاب سپی”، هستند؛ مناطقی که درگیر بسیاریاز مسایل هستند که عمدتا از نداری وبیکاری ناشی می شود.

دسته ای ازاین بانوان همان خانم های هستند که سالهاست در این شهر به دست فروشی می پردازند سال های قبل در داخل شهر و در میدانچه ای که در اطراف میدان “منگوران” مشغول بوده اند. این چشم اندازهرچند از منظر شهری نا زیبا جلوه می کند اما وقتی که منبع ارتزاق چندین خانواده محروم است انسان را به تفکر وا می دارد که شاید در دید زیبا شناسانه خود در ریخت شهری تجدید نظری نماید.

درفصول گرم وسرد سال در اینجا فعالیت برقرار است. زنانی که در این سن باید از حداقل امکانات برخوردار باشند، صبح زود از خانه های محقر و گاها اجاره ای برای بدست آوردن سودی ناچیز و بخور نمیر در این مکان جمع می شوند. در فصول سرد و بارانی بساط شان معمولا دچار خساراتی می شود چرا که عمده سرمایه در همان محل و باروپوشی از نایلون رها می شود.

مردمان ساده وصبوری که به هر دلیل از مسئولین واهمه دارند و حتی حاضر به عکس برداری و مصاحبه هم نمی شوند. چرا که احتمال می دهند مورد نفرت وغضب شهرداری قرار گیرند و از این مکان هم رانده و مانده شوند.

اگر چه با این کهولت سن وسال باید نهادی ارگانی و یا سازمانی مسئول و پاسخگو باشد لیکن در این چندین سال در شهر مهاباد مسئولین فقط صورت مساله را پاک کرده اند و به محرومیت زیر پوست مهاباد بی توجه بوده اند.

نگاههای معصومانه و صورتهای آفتاب سوخته و مادرانه این بانوان حکایتها دارن. در شهر مهاباد هر چند در بسیاری از زمینه های رفاهی وعمرانی دو دستگی و گاهی چند دستگی وجود دارد اما آنچه اهمیت دارد در واقع تکلیف دو دسته گی فرهنگی شهر، گلایه های شهروندان از تزلزل آسایش شهری و دلگیری حاشیه نشین ها از کمبود امکانات فرهنگی اجتماعی نه تنها برنامه ندارد بلکه به شکلی زیر پوستی بدنه فرهنگ  و اقتصاد شهر را خط می کشد و برای رویگردانی از این مهم مسئولین ذیربط باید چاره ای بیندیشند .هرچند این که مکان انها دراینده ای نه چندان دور ممکن است تبدیل به مکانی شده تا این چهره ناخواسته از بین برود بشود، اما این تغیر ظاهری نمی تواند مشکل کشای کسانی باشند که منبع درآمد و ارتزاقشان ازاین محل تامین می شود، پس انتظار می رود قبل از اعمال هر برنامه ای زندگی و عاقبت این قشراز جامعه حاشیه مهاباد در نظر گرفته شود.

جلال ابراهیمی

انتهای پیام/ گ



گفتگو