جمعه ۲۹ تیر ۱۳۹۷
www.mokrian.ir

  • تاریخ: چهارشنبه, ۹ اسفند ۱۳۹۶ / ساعت ۱۴:۱۰:۳۹
  • شناسه خبر: 2945

فضای مجازی دسترسی به دانش را آسان کرده است

مکریان؛ صلاح الدین عباسی یکی از شخصیت های فرهنگی با سبقه ی فعالیت سیاسی در شهرستان مهاباد است که داری تالیفات و ترجمه های  متعدد و مهم در حوزه های مختلف می باشد. مکریان امروز گفت و گویی با وی ترتیب داده که مشروح آن در ادامه آمده است: من در یکی از روستاهای نزدیک […]

مکریان؛ صلاح الدین عباسی یکی از شخصیت های فرهنگی با سبقه ی فعالیت سیاسی در شهرستان مهاباد است که داری تالیفات و ترجمه های  متعدد و مهم در حوزه های مختلف می باشد. مکریان امروز گفت و گویی با وی ترتیب داده که مشروح آن در ادامه آمده است:

من در یکی از روستاهای نزدیک بوکان به نام قاجر در آذرماه ۱۳۳۶ متولد شده ام. پدرم ملا سلیم، روحانی بود و اهل شعر و کتاب. تخلصش “لطفی” بود و صاحب دیوان اشعاری لطیف است. سال ۱۳۳۹ به روستای حاج خوش شهرویران آمدیم. مدت ۴سال هم در روستای قوزلوی علیا ساکن بودیم. سال ۱۳۴۲ پدر دست از پیشنمازی مسجد کشید و به مهاباد آمد و متصدی گرمابه لاله زار شد که در خیابان زند فعلی قرار داشت. قبل از رفتن به مدرسه، او که به دلیل فوت سه پسر قبلی اش علاقه مفرطی به من داشت، الفبا و قرآن و اشعار زیادی به من یاد داد. درسال ۱۳۵۵ وارد رشته کشاورزی دانشگاه ارومیه شدم. شاگرد اول رشته طبیعی مهاباد در آن سال بودم. در دوران انقلاب از دانشجویان بسیار فعال بودم. از آنجا که جزو معدود دانشجویان کُردِ مذهبی بودم به عضویت انجمن اسلامی دانشگاه در آمدم. در شروع انقلاب از افراد سازمانده تظاهرات دانشگاه و شهر ارومیه بودم و همزمان از این تجربیات در تظاهرات و اعتراض های مهاباد استفاده می کردم. تا ظهور گروهها و جریانات دیگر برای یکی دوماه راه اندازی تظاهرات و اعتراضات را ما برعهده داشتیم. در سال ۵۷ همراه با جمع قابل توجهی از جوانان مهاباد سازمان جوانان مسلمان کُردستان را تاسیس کردیم که تحت تاثیر اوضاع منطقه عمر آن به یک سال هم نرسید. قبل از پیروزی انقلاب با روحانیون و شخصیت های تبعیدی در مهاباد مراوده ی بسیار نزدیک داشتم. همین باعث آشنایی و دوستیم با افرادی شد که بعدها در نظام جمهوری اسلامی صاحب نام شدند. مثل آیت الله مکارم شیرازی، آیت الله طاهری اصفهانی، آیت الله قریشی، مهدی و حمید باکری، منتظری، مدرس، عبدالعلی زاده، حقگو و پزشکیان و غیره. تا سال ۶۷ فعالیت تشکیلاتی گروهی و حزبی فعالی داشتم. اما از آن سال تاکنون از هرگونه فعالیت تشکیلاتی و حزبی کنار کشیده به مطالعه تاریخ و نوشتن و نوشتن و نوشتن مشغول هستم. در هنگام انقلاب فرهنگی سال ۶۱ و تعطیلی دانشگاهها به تهران رفتم و در موسسه ای به یادگری زبان عربی، که به آن علاقه داشتم، پرداختم. در خدمت استادی به نام مرحوم محمد علی عابدی که دهها کتاب ترجمه شده داشت و صاحب انتشارات مشهوری بنام نشر انقلاب بود.  سپس در اداره کشاورزی مهاباد استخدام شدم. مدتی رییس سازمان تعاون روستایی شدم. سال ۶۷ در بخش شوط ماکو به مدت یکسال اقامت اجباری داده شدم. سال ۶۸ از کار اخراج و وارد بازار آزاد شدم و سال ۷۰ با حکم دیوان عدالت اداری سرکارم در اداره کشاورزی برگشتم. و اکنون بازنشسته و مشغول کشاورزی و باغداری و مطالعه و نوشتن و قلم فرسایی حسرت گذشته خوردن هستم.

بانگاهی به آرشیو شما متوجه پشتکار بی دریغتان درعرصه قلم خواهیم شد اگر امکان دارد آثارتان را برای همراهان ما بهتر بشناسانید.

از من تاکنون ۵ کتاب روی پیشخوان کتابفروشی ها رفته است.

۱- حقیقت توحید ترجمه کتاب “حقیقۀ التوحید” دکتر قرضاوی چاپ سال ۱۳۶۳ در پاکستان

۲- اختاپوس صهیونیسم ترجمه کتاب “النفوذ الیهودیه فی الاعلام العالمیه” در سال ۱۳۷۱ ۳- کردها و سرزمینشان ترجمه کتاب “الاکراد و بلادهم”

۴- کُردها و… مجموعه مقالات(تالیف)

۵- کردستان چگونه آزاد شد؟

و سه کتاب منتشر نشده دارم به نامهای: ۱- دوراهه (ترجمه) ۲- مورخین از ظهور اسلام تا قرن ۱۲ هجری(تالیف) ۳- خانه ای ویران و وجدانی بیمار در فلسفه کُرد بودن ترجمه کتاب فاروق رفیق. و بیش از ۱۳۰ مقاله که حدود ۹۳ عدد از آنها در روزنامه ها و مجلات منطقه ای و سراسری منتشر شده اند. اولین مقاله من در سال۱۳۶۷در روزنامه کیهان منتشر ونوشتن مقالات تاکنون ادامه داشته است. در سال ۶۶ با ترجمه خطبه های جمعه امام جمعه بیت المقدس، با روزنامه کیهان فعالیت مطبوعاتی ام را شروع کردم. با نشریاتی چون کیهان، ایران فردا، آزادگان، صبح امروز، جامعه، بنیان، روانگه، مهاباد، پیام کُردستان، روژ هلات و سیروان و غیره همکاری نزدیک داشته ام. همراه با قلم از طریق بخش کُردی رادیوهای بیگانه و تلویزیویونهای مید و میدیا و مزوپوتامیا وسپیده و… در دوران اصلاحات مصاحبه هایی در مسایل سیاسی و تاریخی و اجتماعی داشته ام. در مراسم و سمینارها و گردهمایی های متنوع دانشجویی و مردمی نیز با ارائه مطلب و سخنرانی حضور فعال داشته ام.

مطالب و نوشته های من بیشتر بر محورهای تحلیلی در مسایل تاریخی و سیاسی و اجتماعی می گردند که با توجه به نیاز جامعه کُردها در سراسر جهان به این موارد، موضوع را در چهارچوب این جامعه مطرح کرده ام و بیشتر نوشته هایم با کُردها و.. شروع شده است به همین دلیل عنوان یکی از کتابهایم را کُردها و… انتخاب کرده ام.

آنچه مسلم است جنابعالی نویسنده فعالی هستید و دستی توانا در ترجمه دارید و عرصه ترجمه از لحاظ انتقال مفهوم  بسیار حساس وقابل تامل است، این فضا را در ادبیات مخصوصا ادب کُردی را چگونه در می یابید؟

ترجمه امر بسیار حساسی است. مترجم مسئولیتی سنگین بر دوش دارد. کاری مشکل را بر عهده گرفته است. به گمان من هیچ ترجمه ای بیانگر نوشته ترجمه شده نمی تواند باشد. هر نویسنده و شاعری در هنگام تالیفش روحیات خاصی دارد که مترجم نمیتواند این روحیات را به ترجمه اش منتقل کند. ادبیات و کلمات و جملات هم جای خود دارد. ما در زبان کُردی فاقد بیشتر کلمات جایگزین زبان ها دیگر هستیم. در امور کشاورزی و دامپروری عرض نمی کنم. زبان کُردی در این موارد قدرتمند است. از طرف دیگر ترجمه در زبان کُردی امری تازه است. اصولاً نوشتن در زبان کُردی پدیده جدیدی است. زبان کُردی هزاران سال است زبان محاوره ملتی خاص با جغرافیای طبیعی و سیاسی و فرهنگی و اجتماعی خاص خود است. اما پدیده نوشتن به این زبان جدید است. با توجه به این موضوع و با توجه به نبودن فرهنگستان زبان کُردی و با توجه به پراکنده بودن کُرد زبانها در میان ملیت هایی با زبان های فارسی و ترکی و عربی و انگلیسی، نوشتن با این زبان مشکلات و نواقص و کمبودهای پیچیده و خاصی دارد. عرب ها بیش از ۱۸ قرن و فارس ها حدود ۱۳قرن سابقه نوشتن به زبان خود دارند اما ما کُردها حدود ۳ قرن سابقه داریم. این واقعیت تلخی برای ما است. در حالیکه ما کُردها استعداد بالایی در یادگیری و مکالمه و ترجمه زبان های دیگر داریم. کُرد زبانها در تلفظ حروف الفبای زبان های دیگر با مشکل مواجه نمی شوند. اینکه یکی از بزرگترین مترجمان به زبان فارسی کُرد است گویای این عرایض من است. آقای محمد قاضی اگر زبان کُردی توانایی پذیرش ترجمه “دن کیشوت و شانزده کوچولو و زوربای یونانی” را داشت به این زبان ترجمه اش می کرد. آقای ابراهیم یونسی هم همینطور. در علوم اوضاع تاسف بارتر است. تا این تاریخ هم ترجمه کتاب های فلسفی و فیزیکی و فقهی به زبان کُردی غیر ممکن است. یکی از دلایلی که نویسندگان ما در گذشته کتابهایشان را به زبان های عربی و فارسی نوشته اند یا اینکه اشعار شعرای ما مشحون از لغات فارسی و عربی است این موضوع است.

اما فضای ترجمه در میان کُردها را جالب نمی بینم. فضا بیشتر روشنفکری است تا اجتماعی. مترجمین تحت تاثیر فضای ترجمه عرب ها و ترک ها و فارس ها قرار دارند. کتابهایی که به این زبان ها ترجمه شده اند به کُردی ترجمه می شوند. آن هم نه از روی زبان  اصلی بلکه از زبان دوم. و این جالب نیست. نیاز جامعه ما با آنها فرق دارد. و..

همچنان که مستحضرید این روزها از نوعی بحران در ترجمه آثار کُردی حرف میزنند مخصوصاَ واژه سازیهای غیر علمی وغیرتخصصی شما فکر می کنید این شیوه واژه سازی باعث لطمه به  زبان می شود و آیا وجود فرهنگستان زبان ضرورتی دارد؟

بحران موجود در زبان کُردی به عدم وجود فرهنگستان بر می گردد. نداشتن فرهنگستان هم دلیلش عمیق است و فرصت بیشتری برای بحث می طلبد. ما هنوز هم فاقد زبان واحد نوشتاری هستیم. در این مورد توافق هم نداریم. به لهجه های سورانی و کرمانجی و گورانی می نویسیم. در حالیکه عرب ها و فارس ها با آن همه لهجات متنوع و پراکنده شان دارای زبان نوشتاری واحدی هستند. تاسف بار است در چنین اوضاعی عده ای به جای پرداختن به این مشکلات تحت تاثیر فضای مسموم سیاسی بر نوع نوشتن الفبای کُردی که لاتینی باشد یا آرامی چانه زنی می کنند. نداشتن فرهنگستان منجر به دخالت های افراد نالایق و غیر متخصص در لغت سازی شده است. برای نشان دادن افاضات خود در لهجه های دیگر کردی گشته و کلمات آنها را جایگزین می کنند. انگار از ترکیب لهجه های کُردی میخواهند زبان نوشتاری ابداع کنند. یا اینکه از لغات زبان های اروپایی در متون کُردی استفاده می کنند. جالب آن است که در همانحال از وجود لغات عربی و فارسی و ترکی در متون کُردی ناله سر می دهند. واژه سازی باید توسط افراد متخصص و نهادی خاص که به آن فرهنگستان گفته می شود انجام شود نه اینکه هرکسی با مطالعه دو کتاب و سرودن چند بیت شعر ادعای واژه سازی کند. تا زمان تشکیل فرهنگستان حفظ وضع موجود سالم ترین کار است.

درعرصه چاپ و نشر همیشه برای نویسندگان مشکلاتی مخصوصا از لحاظ هزینه های بالای نشر و چاپ وجود دارد وگاهی این مشکلات باعث انصراف چاپ تالیفات نویسندگان شده است،  شما برای ارائه بهتر و بیشتر آثار اهل قلم چه فکر می کنید و چه راهکاری دارید؟

متاسفانه هزینه انتشار کتاب مثل هزینه سایر امور در این چند ساله بسیار بالا رفته است. دولت هیچ همکاری نمی کند. یارانه ها فقط به کتاب های خاصی اختصاص داده می شود. از این مهم تر، خارج شدن کتاب از سبد کالای خرید خانواده هاست. کم سو شدن چراغ فرهنگ کتابخوانی، گرانی کتاب، سانسور، بالارفتن هزینه زندگی و پایین بودن سرانه درآمد از عوامل مهم راکد بودن بازار کتاب است. سال ۹۴ کتابی از مرحوم پدر را در تیراژ ۵۰۰ جلد چاپ کردیم هنوز ۲۰۰جلد آن فروش نرفته است. انتشاراتی ها پیشنهاد تیراژ ۱۰۰ جلد می کنند. درد دلهای کتابفروشان در نداشتن بازار گریه به چشم می آورد. در شهرهای بزرگ خصوصاً تهران کتابفروشی های بسیاری تغییر شغل داده اند. راهکار هم اصلاح موارد اشاره شده فوق است.

هجوم دنیایی مجازی و دوری از دنیای حقیقی باعث دوری جوانان ازکتاب است شما این عرصه را مزایا و معایب آنرا چگونه می بینید؟

البته در ایران چنین است. در کشورهای توسعه یافته هنوز کتاب در دست مردم مشاهده می شود. دنیای مجازی هر چند اجتناب  ناپذیر است، می تواند مبارک هم باشد. اما متاسفانه جوانان ما از بخش سرگرم کننده آن بیشتر استفاده می کنند. هر چند افراد بسیاری هم به خوبی از آن استفاده می کنند. در فضای مجازی  تبادل فرهنگ و دانایی و آرای، سریع و خوبی، در جریان است. از مزایای دیگر این فضا دسترسی آسان و سریع و بدون مانع است. ده سال پیش به دست آوردن بیشتر کتابهای مورد علاقه و نیاز امری دشوار و بیشتر غیر ممکن بود اما به برکت این فضا اکنون به دست آوردن آن کتابها از آب خوردن هم آسانتر شده است. اکنون تبادل و به دست آوردن دانش بسیار سهل و آسان است اما جستجوگران دانش در میان ما معدوداند.

کدامیک از آثارتان را بیشتر دوست دارید؟

انتخابش برایم سخت و تقریباَ غیر ممکن است. همه کتابهایم تمام شده اند. بعضی از آنها مثل “اختاپوس صهیونیسم و کُردها و سرزمینشان” بیش از ده سال است به چاپ دوم رسیده اند. اما تاکنون نتوانسته ام نسبت به چاپ مجدد آنها اقدام کنم. اما در میان مقالاتم، نوشتار کُردها و بحران هویت در میان مردم و رسانه های داخلی و خارجی غوغای بیشتری ایجاد کرد. اختاپوس صهیونیسم اگر توسط یکی از صاحبان قدرت ترجمه می شد بارها به عنوان کتاب نمونه انتخاب می شد.

به نظر شما نویسندگان ومترجمان جدید، مخصوصاً جوانان چگونه وچطور می توانند موفق تر عمل کنند یعنی بار علمی وتخصصی خود را پر بارتر کنند با توجه به شتابزدگی و نوشته های ضعیف موجود در بازار کتاب عرض کردم؟

در نسل معاصر ما شاهد ظهور استعدادهای بسیار قوی و قدرتمندی هستیم. مسئولیت و کار این نسل از نسل های گذشته سنگین تر و مهم تر است. ما از جهان خیلی عقب افتاده ایم. خصوصاً ما کُردها در شرایط خاصی قرار داریم. مسئولیت جوانان کُرد سنگین تر است. جوانان ما باید ۱- بسیار مطالعه کنند.۲- خودرا از تسلط ۶۰ ساله چپ گرایی عموماً، استالینیسم خصوصاً، رها سازند. ۳- به تاریخ خود بپردازند. ۴- به دردها و نیازها و خصوصیات و شرایط جامعه خود بیشتر اهمیت بدهند. ۵- نویسنده و مترجم برای جامعه خود باشند.۶- محقق و جستجوگر باشند. ۷- از ریسک کردن واهمه ای نداشته باشند. ۸- از غرق شدن در سیاست و تحزب بپرهیزند ۹- همزمان از کار اقتصادی و خانواده غافل نباشند و مجددا بسیار مطالعه کنند.

نمایشگاه های ناحیه ای وکشوری مخصوصاً نمایشگاه بین المللی کتاب تهران تا چه حد می تواند به معرفی نویسندگان کمک کند و به نظر شما نواقصی در این باب وجود دارد برایمان بگویید.

حضور در نمایشگاهها خصوصا نمایشگاههای بین المللی، برای همه عموما و انتشاراتی ها خصوصاً، بسیار خوب است. این حضور نه تنها باعث آشنایی ما با کتابها و افراد جدید خواهد شد در معرفی و شناساندن خودمان هم تاثیر به سزایی دارد.

آیا فرهنگ های واژگان کُردی موجود پاسخگوی مترجمین هست با توجه به هجوم واژگان جدید آیا در این عرصه نیاز به کاری درست حس نمی کنید؟

ابداً پاسخگو نیستند. مشهورترینشان «هه نبانه بورینه ی» استاد هژار است که آنهم کمبودهای خود را دارد. ما در زبان عربی فرهنگ “المنجد فی اللغه و الاعلام” را داریم که در سال ۱۹۰۸ میلادی تالیف شد وهر چند سال بازبینی و چاپ مجدد می شود. اکنون چاپ چهل و پنجم آن در کنار دهها فرهنگ دیگر در کتابفروشی های کشورهای عربی به فروش می رسد.  فرهنگ لغات دهخدا فارسی دارای دم و دستگاه عریض و طویلی در شمیران تهران است که مداوم بر نوسازی فرهنگ نظارت می شود. ۴۸ ادیب برجسته در تالیف این فرهنگ که برای اولین بار در سال ۱۳۳۰ شمسی چاپ شد مشارکت داشته اند. اما ما کُردها فاقد کتاب فرهنگ لغات سیستماتیک و زنده هستیم. نویسنده ای به صورت خودجوش و تنها با تکیه بر استعداد و توانایی خود کتاب فرهنگ لغات را تدوین می کند و بس. خوب طبیعی است چنین فرهنگ هایی جوابگو نباشند. از این هم مهم تر نداشتن دانشنامه یا دایره المعارف کُردی است. فرهنگ نویسی و دانشنامه نویسی لازم و ملزوم یکدیگرند. عرب ها چندین دانشنامه دارند. دو دانشنامه به زبان فارسی در حال انتشار مداومند. مطمئنا ترک ها هم در این مورد بسیار کار کرده اند. اما ما کاملاً غافلیم. این مسایل دردناک باید بحث شوند و به آن پرداخته شوند. مشکل ما ننوشتن به الفبای لاتین نیست. نبود فرهنگستان و زبان نوشتاری واحد مشکل خانمان سوز ما است.

در صورت امکان از آخرین کارهایتان بگویید.

متاسفانه تنبل شده ام و به مشغله های وقتگیری مبتلا گشته ام. جدا از دنیای مجازی تمایل زیادی به تماشای تلویزیون دارم. هرچند تلاش می کنم مثل داستان مرد طماع و خرس و خیگ پنیر، تلویزیون ولم نمی کند. اما بیشتر مشغول مطالعه تاریخ هستم. آن هم تاریخ خودمان. موضوعات زیادند اما مطالعه کننده و محقق کم.

تجربه ثابت کرده است که با گذشت زمان، انسان دچار تحول و گاه تحول ریشه ای می شود؛ اگر دوباره از روز اول شروع کنید، دوست دارید همین آثار را داشته باشد؟

به قول نوشته های پشت خودروها که “کاش زندگی دنده عقب داشت”، اگر با شعور فعلی ام چنین فرصت محالی به من داده شود، اولین کاری که می کنم یادگیری زبان های خارجی دیگر است. در کنار عربی به انگلیسی و آلمانی هم می پرداختم. بیشتر مطالعه می کردم. خودرا گرفتار تلویزیون و کارمندی نمی کردم. بیشتر و بیشتر مطالعه می کردم. به دانشگاهی در انگلستان ورود می کردم و روی مسایل مربوط به کُردستان و کُردها مطالعه و تحقیق و تالیف می کردم.

سخن آخرتان با خوانندگان ما چیست؟

سخن آخرم تشکر از جنابعالی به خاطر خودت، زحماتت و اشعار زیبایت است و خواهش از جوانان که در خواندن و حفظ هویت خود کوشا باشند و تکرار این توصیه مرحوم شریعتی به پسرش: فرزندم اگر می خواهی اسیر هیچ دیکتاتوری نشوی، هی بخوان و هی بخوان و هی بخوان.

جلال ابراهیمی

انتهای پیام/ گ



گفتگو